تبلیغات
یک شب بارانی - عادت می کنیم :)
یک شب بارانی
اولین نیستیم....ولی بهترینیم....
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

بگذار برایت بگویم آخرش چه می شود...

مثل همه رابهط های عاطفی من و تو هم قید هم دیگر را می زنیم، .. بعد یک کم ، شاید هم کمی بیشتر از یک کم

غصه می خوریم و بعد کم کم همه چیز  از یادمان می رود

همه چیز که نه، ولی خیلی چیزها یادمان می رود....

بعدش لابد طبق نظر خانواده ها و همانطور که در کتاب های علوم اجتماعی اول دبیرستانمان خوانده بودیم وتصمیم می گیریم به جای ازدواج عاشقانه یک ازدواج معقول و منطقی داشته باشیم و بگویم " گور بابای عشق" و با کسی که وضع مالی و خانوادگی و تحصیلی اش بهتر از ازدواج کنیم.

بعدش به آن زندگی مان هم عادت می کنیم،

من برای شوهرم آرایش می کنم، قورمه سبزی می پزم ، جریان معصومه خانم اینا ها را تعریف می کنم و غش غش می خندم

و تو برای زنت گل میخری و پشت سر همکارت حرف می زنی و غش غش می خندی

بعد ترش هم لابد بچه دار می شویم...بعد هی قربان صدقه بچه هایمان می رویم

من پسرم را می گذارم کلاس کامپیوتر و استخر، بعد وقتی می روم دنبالش با مامان دوستش که لابد اسمش رامبد است دوست می شوم و بعد با هم رفت و آمد خانوادگی پیدا می کنیم و بهمان خوش می گذرد

و اصلاً هم یاد تو نمی افتم

تو هم حتما دخترت را می گذاری کلاس ژیمناستیک و زبان ، بعد به زنت تاکید می کنی که هر روز برود دنبال بچه و بعد هی برای دخترت از این پیرهن های چین دار رنگی می خری و عین خیالت هم نیست که من اصلاً وجود دارم یا نه......

می بینی......؟ ما به همین سادگی به همه چیز عادت میکنیم

بعد بچه هایمان بزرگ تر می شوند، پسرم روز تولدش از رامبد یک جوجه تیغی هدیه می گیرد و اسمش را می گذارد مظفر بعد من یکهو یک بمب توی سرم منفجر می شود........

یادم می آید که اسم خیابانتان مظفر بود و ما چقدر خاطره خصوصی داشتیم توی خیابان مظفر

بعد هر بار که پسرم می خواهد مظفر را صدا کند یا بهش غذا بدهد یا هر کوفت دیگری، من هزار تا از این بمب ها منفجر می شود توی سرم

ولی کم کم به این هم عادت می کنم...

طوری که شنیدن مظفر زیاد هم فرقی به حالم نداشته باشد.

تو هم دخترت بزرگ می شود، آن موقع لابد دخترها از ده سالگی ابرو بر می دارند،

بعد دخترت یک روز بدو بدو می آید پیشت و ابروهای برداشته اش را نشانت می دهد و تو یک دفعه جا می خوری

و می بینی که چقدر دخترت شبیه من شده به جای مادرش، .... و هی هزار تا خاطره روی سرت آوار می شود اما به این هم عادت می کنی

حتی به دیدن هر روزه دخترت.... ولی این بار عادت کردنمان با همیشه فرق دارد 

این فراموش شدن چند ساله لعنتی راه هم فراموش می کنیم ، و هی تقی به توقی که میخورد یاد هم می افتیم...

بعد آن روزها یکی پیدا می شود که آهنگ معین را بازخوانی کند و ما می نشینیم پای تلویزیون و با یک غصه پنهانی نگاه می کنیم

عادت می کنیم به شنیدین این آهنگ و بعد شاید پسر من برود توی وبلاگش بنویسد:

" فکر کنم مامان روزی معشوقه پسری بوده که آهنگ معین را برایش خوانده"

شاید هم دختر تو برود توی وبلاگش بنویسد:

" بابا حتما در جوانی اش دختری را دوست داشته که شبیه دختر توی کلیپ بازخوانی شده معین است"


ما به آن زندگی لعنتی هم عادت می کنیم

شاید نوع عادتش فرق داشته باشد ولی عادت می کنیم

نگران نباش..........






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 6 دی 1394
سه شنبه 17 مرداد 1396 11:54 ق.ظ
Hello Dear, are you genuinely visiting this web page regularly, if so
then you will definitely obtain nice experience.
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:12 ب.ظ
I'm impressed, I must say. Rarely do I encounter a blog
that's both equally educative and entertaining, and
without a doubt, you have hit the nail on the head. The problem is something not enough people
are speaking intelligently about. Now i'm very happy I stumbled
across this in my hunt for something regarding this.
یکشنبه 8 مرداد 1396 01:01 ق.ظ
This information is priceless. How can I find out more?
جمعه 6 مرداد 1396 06:23 ب.ظ
If some one desires to be updated with newest technologies afterward he must be pay a quick visit this website
and be up to date every day.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:07 ق.ظ
Everything is very open with a clear explanation of the challenges.

It was really informative. Your website is useful.
Thank you for sharing!
سه شنبه 22 فروردین 1396 01:01 ق.ظ
of course like your web site but you have to test the spelling on several
of your posts. A number of them are rife with spelling issues and I to find it very
troublesome to inform the reality then again I'll definitely come back again.
یکشنبه 13 فروردین 1396 09:34 ق.ظ
Do you mind if I quote a few of your articles as long as I provide credit and
sources back to your site? My blog is in the very same area of interest as yours and my users would truly benefit from a lot of the information you
provide here. Please let me know if this alright with you.
Many thanks!
دوشنبه 7 دی 1394 08:27 ب.ظ
جالب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

دانلود آهنگ